سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
آیا آزاده‏اى نیست که این خرده طعام مانده در کام دنیا را بیفکند و براى آنان که در خورش هستند نهد ؟ . جانهاى شما را بهایى نیست جز بهشت جاودان پس مفروشیدش جز بدان . [نهج البلاغه] بازدید امروز: 0 بازدید دیروز: 0 کل بازدیدها: 1935
معبود من مرا دریاب
|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونیک |
| مدیریت وبلاگ من |

|| فهرست موضوعی یادداشت ها || مناجات[4] .
|| اشتراک در خبرنامه ||   || درباره من || معبود من مرا دریاب
رو سیاه
من یه بنده ی رو سیاه خدام که دلم می خواد رو سپید باشم . و اگه خدا کمکم کنه می خوام باهاش دوست بشم یه دوست جون جونی .

|| لوگوی وبلاگ من || معبود من مرا دریاب

|| اوقات شرعی ||

|| وضعیت من در یاهو || یــــاهـو
ممنونم برای همه چیز
نویسنده: رو سیاه(دوشنبه 86/3/21 ساعت 11:39 صبح)

خدا ی خوب و مهربونم

ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ممنونم ......................

........................................................................

..........................................................

ازت واقعا ممنونم

برای همه چیز

برای روزیم . برای سلامتیم .برای دینم .برای شناخت تو .برای ....همه چیز

دیدی چطور جواب اون کسی رو دادم که برای لطفی ( که شاید مهم بود) چطور تو روم نگاه کرد و منت به اون سنگینی سرم گذاشت ....

خوشت اومد از جواب من ؟

که جلوی روی طرف دوتا دست هامو رو به اسمون گرفتم و صدات کردم و با صدای بلند گفتم : خدایا شکرت شکرت شکرت هزار بار ممنونتم ، اینهمه بهم نعمت دادی یه بارم سرم منت نذاشتی ، واقعا ممنونتم

دیدی طرفطرف فقط نگام کرد....

نتونست چیزی بگه

شاید اونم یادش اومده بود که برای این همه نعمت یادش رفته شکر کنه

خدایا ممنونم ممنونم ..........................هزار بار ممنونم برای میلیارد ها لطف و محبتی که به من داشتی...و من یادم رفته

برای همه ی اون لطف هایی که متوجه ی اون هم نشدم

برای همه ی محبتی که کردی و من نکردم ......

ممنون



نظرات دیگران ( )

مادرمان فقط 18 ساله بود
نویسنده: رو سیاه(چهارشنبه 86/3/9 ساعت 12:47 صبح)

 

شهادت فاطمه زهرا (ص) به تمام فرشیان و عرشیان تسلیت باد



نظرات دیگران ( )

به من وقت می دی؟
نویسنده: رو سیاه(پنج شنبه 86/3/3 ساعت 10:36 صبح)

سلام خدا جون

بازم اومدم .رو ندارم نگات کنم . وقتی یادم میاد چقدر به من لطف داشتی چقدر به من توجه کردی چقدر دوسم داری و حاجتم و که من با پر روئی ازت می خوام روا می کنی واقعا خجالت میکشم .

خدا جون

اخه چرا این شیطونه این قدر راحت گولم میزنه و شما هیچ چی بهش نمی گی . گاهی اون میندازه تو کله ام که خدا کیه ؟ خدا چیه ؟ دیدنیه ؟ اصلا اون هست ؟ یا الکی میگن تا شما رو ....

خدا جون

میدونم حضرت ابراهیم هم همچین سوالی کرد تا مطمئن بشه هستی ولی ........

اخه یه جورائی مثل قصه هاست . قبول داری ؟

من چه بنده ی بدی ام .وقت گرفتاری که میشه همه اش صدات میکنم .وقت رفاه و خوشی هر کاری که دوست دارم می کنم و حتی گاهی به وجودت شک میکنم .واقعا شرمندتم .نمی دونم چطور سرم و بالا بگیرم . وقتی می بینم یه دختر تازه مسلمون اون ور دنیا توی یه جو ضد اسلام برای بر نداشتن حجابش میجنگه یه جوریم میشه . ما که تو مملکت اسلامی هستیم و توی یه خانواده ی مسلمون بدنیا اومدیم اینقدر سستیم .

یه استادی میگفت : چون اونا با اگاهی دین شونو انتخاب کردن این طور پایبندند و ما چون فقط مسلمون زاده ایم و هیچ تحقیق و بررسی رو دین اسلام نکردیم این قدر شلیم . درست می گه .

خدای مهربونم

ازت وقت می خوام تا تو رو بهتر بشناسم .تا تحقیق و بررسی کنم تا دوباره مسلمان بشم و شهادتین رو به زبون بیارم .می خوام تو رو اگاهانه بپرستم .

به من وقت می دی؟



نظرات دیگران ( )

خودم وخودت
نویسنده: رو سیاه(پنج شنبه 86/3/3 ساعت 8:27 صبح)

سلام خدای خوبم

منو یادت میاد ؟ من همون بنده ی تو ام که منو از غرق شدن نجات دادی .یادته ؟ من همیشه تو دلم باهات حرف میزنم ولی ....

یعنی تو تمام حرفامو میشنوی؟ همه ی افکارم و میدونی ؟

دلم میخواد تمام حرف هایی که بهت میزنم تو یادم بمونه و قول هایی که بهت میدم یادم نره .

برا همین یه وبلاگ ساختم مال خودم و خودت .

من حرف های دلمو مینویسم تو هم کمکم کن . باشه ؟

پس یا علی



نظرات دیگران ( )


لیست کل یادداشت های این وبلاگ